هر بار اون رو مي بينم که وارونه توي آب ايستاده، همون جا مي ايستم و شروع مي کنم به خنديدن! هر چند که نبايد ديگران را مسخره کنم. براي اينکه شايد.. توي دنياي ديگه.. يه زمان ديگه.. يه شهر ديگه.. شايد اون درست ايستاده، و من وارونه ام!
چند تا؟ چقدر؟ يک در قديمي چند بار محکم بسته ميشود؟ بستگي دارد که چقدر محکم آنرا به هم بزنيم. يک نان بين چند نفر قسمت ميشود؟ بستگي دارد که تکه هاي آنرا چه اندازه ببريم. در يک روز چقدر خوبي وجود دارد؟ بستگي دارد چقدر خوب زندگي کنيم. از يک دوست خوب چقدر محبت مي بينيم؟ بستگي دارد که چقدر به او محبت کنيم.
لاک پشت لاک پشت ما امروز هيچي نخورده. از صبح تا حالا به پشت افتاده، و اصلأ حرکتي نداره! هرچي قلقلکش ميدم، هلش ميدم، تکه نخ جلوي چشم هاش تکان مي دم، انگار نه انگار اونجا افتاده، سرد و بي حرکت و خيره به جلو نگاه ميکنه! دوستم ميگه حتمأ مرده. آخه مگه لاک پشت هاي چوبي هم مي ميرن؟!!
نمايشگر سيرک سالومار، نمايشگر بزرگ سيرک، که به راحتي شمشيري را مي بلعد، او به عقب خم مي شود و دهانش را باز ميکند و "قلپ" شمشيري را مي بلعد. من فکر مي کنم او خيلي بدش نمي آيد که شمشيري در معده اش داشته باشد خوب او حتمأ عادت دارد اما من! من ترجيح ميدهم کمي نان و مربا بخورم.
مسابقه با سايه هر بار من سايمو دنبال ميکنم وخورشيد پشت سرمه، از من جلو ميزنه و برنده ميشه. ولي هر بار سايمو دنبال ميکنم و خورشيد روبروي منه، من برنده ميشم.
دعاي کودک خود خواه مي خواهم بخوابم. از خداي بزرگ مي خواهم که روحم را حفظ کند. و اگر در خواب مردم0تمام اسباب بازي ها يم را بشکند! تا بچه ديگري از آن ها استفاده نکند! آمين...
و اين هم براي کساني که از نوشته هاي من بدشون مياد من يه کتاب با مطالب خيلي قشنگ براتون نوشته بودم پر از آفتاب و رنگين کمان. و آرزو هايي که برآورده مي شدند... ولي بزي رفت و کتاب را خورد. (حتمأ ميدونيد که ازش بعيد نبود) براي همين هرچه سريعتر اين نوشته هاي جديد را نوشتم. البته اين نوشته ها نميتونه به قشنگي مطالب قبل باشه. هموني که بزي احمق خورد. حالا اگر اين مطالب را دوست نداريد! مي دونيد که تقصير من نيست. تقصير بزيه.
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 14 اسفند ماه ، 1386 توسط webmaster
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند . برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .