روزي ملا به گرمابه رفت و بعد از آنكه خود را شست و خشك كرد يك دست نماز هم گرفت. دم در گرمابهدار از او پرسيد: آقا شما چي داشتيد؟ ملا پاسخ داد: حمام كردم و بعد هم يك دست نماز گرفتم. گرمابه دار گفت: 2 قران براي حمام و 2 قران براي دست نماز. ملا جواب داد كه چرا 2 قران براي دست نماز؟ گرمابه دار گفت: همين كه هست. ملا بلافاصله فشاري به خود آورد و باد صداداري از خود خارج كرد و بعد هم مضفرانه گفت: دست نماز مال خودت. حالا حساب من ميشود 2 قران بابت حمام!
در قرون وسطي دو شواليه عازم ماموريت طولاني و خطرناكي بودند. پس از گذشت يك ساعت از حركتشان يكي به ديگري گفت: من زن جواني دارم و امروز قبل از حركت خودم كمربند عفت او را بستم ولي كليدش را دادم به يك دوست بسيار مطمئن كه اگر سالي گذشت و من نيامدم او با آن كليد بتواند زنم را آزاد كند. شواليه ديگر پرسيد: حالا به اين دوست خودت اعتماد كافي داري؟ قبل از آنكه ديگري جواب دهد ناگهان گردوخاكي برخاست و سواري به تاخت نزديك شد كه همان دوست نازنين بود! شواليه پرسيد: چي شده؟ آيا زنم طوري شده؟ سوار جواب داد: نه زنت كاملا سالم و سرحال است، ولي اين كليدي كه دادي عوضي است!؟
ملا در روزگار پيري در جمعي مباهات ميكرد كه: قوت من در پيري ابدا با جواني فرق نكرده. گفتند: از كجا ملتفت شدي؟ گفت: هاون سنگي بزرگي در منزل داريم كه در جواني هر چه سعي كردم آنرا از جا حركت دهم ممكن نشد. چند روز پيش هم به اين فكر افتاده، نتوانستم. نتيجهاي كه از اين عمل گرفتم اين بود كه: قوت من فرقي نكرده است!
آقا ميرزا يعقوب حقهباز كبيري بود كه به اصطلاح گنجشك را در هوا رنگ ميكرد و جاي قناري ميفروخت. روزي با روشن ضمير كه جوان سادهدلي بود در رستوران داشت نهار ميخورد. سه ماهي كوچك سفارش داده بود كه پس از خوردن هر كدام، كله ماهي را در كاغذي ميپيچيد و در جيب ميگذاشت و كنجكاوي جوان را برانگيخته بود. آقا ميرزا يعقوب گفت: كله ماهي هوش انسان را زياد ميكند، من حاضرم چندتا از اينها را به تو بفروشم تا امتحان كني. روشن ضمير يك دلار داد و اولي را خورد. ديد هيچ اثري نكرد ميرزايعقوب گفت: شايد دومي را بخوري عقل به كلهات بيايد. روشن ضمير يك دلار ديگر هم داد و دوم را گرفت و خورد. باز اثر نكرد. ميرزايعقوب گفت: سومي حتما اثر ميكند. روشن ضمير باز يك دلار ديگر هم داد و سومي را گرفت. ولي كم كم داشت سوءظن پيدا ميكرد. گفت: نكنه داري سر من كلاه ميگذاري؟ ميرزايعقوب گفت: نگفتم عقل تو كلهات مياد؟ داري كم كم باهوش ميشي!
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 14 اسفند ماه ، 1386 توسط webmaster
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند . برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .