کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 18 دی ماه ، 1387
 
منو موضوعی
 
 جوکهای جدید
 جوکهای قدیمیتر
 جوکهای ارسالی
 ارسال جوک
 
 طنز
 طنزهای ارسالی
 ارسال طنز
 
 چت روم فارسی
 
 فال حافظ
 
 عشق سنج
 
 طالع بینی هندی
 طالع بینی مصری
 طالع بینی نوین
 طالع بینی ازدواج
 
 دستور آشپزی انواع غذاها
 دستور آشپزی (انگلیسی)
 کالری مواد غذایی
 رژيم ( لاغري ، چاقي، اندام )
 تغذیه (وزرشکاران ، زنان ...)
 
 آرایش (مو،پوست،ناخن)
 بهداشت (مو،پوست،ناخن)
 
 دانستنیها
 رازهای موفقیت
 گوناگون
 دانستنیهای ارسالی
 ارسال دانستنیها
 
 اسمهای دختر و پسر
 
 SMS خنده دار
 SMS زیبا و عاشقانه
 SMS های ارسالی
 ارسال SMS
 
 کلیپ
 
 ایران و جهان در چنین روزی
 
 تالار گفتمان
 
 ملودی موبایل
 ملودی SMS موبایل
 
 فوتبال جهان (پخش زنده)
 
 تبلیغات
 
 لینکهای مفید
 تبادل لینک(webmasters)
 لینک دوستان
 زمان و آب و هوا
 نقشه سايت
 معرفی به دوستانتان
 ارتباط با سایت

Live Support

ارتباط مستقیم با ادمینها


پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 491
نظرات : 15

طنز: After Shave
طنز و لطيفه

 

After Shave



صبح به سختي از خواب بيدار مي شويد. راديو را روشن مي کنيد:
"به به...! چه روز قشنگي است امروز. يک روز عالي! دوستي مي گفت..."
اما شما معتقديد که امروز، روز بسيار زشت و چرت و پرتي است. دوست آن گوينده هم غلط کرده که گفته هوا بهاري است. اصلا غلط کرده هر کسي درباره امروز حرف زده! يکي از دلايل ناراحتي تان اين است که از اصلاحات متنفر هستيد و امروز مجبور هستيد که ريش تان را مرتب کنيد. ماشين ريش تراش را بر مي داريد. با عصبانيت جلو آينه حمام مي ايستيد و عليه خودتان شعار و فحش مي دهيد. ناگهان ماشين ريش تراش از مسير منحرف مي شود و قسمتي از ريش تان را مي زند. مي خواهيد ريش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنيد. ولي آن قسمت سه تيغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات مي کنيد. در آخر هم کرم
"افتر شيو" پسرتان را به صورتتان مي ماليد امروز کنفرانس مطبوعاتي داريد. شما رئيس اداره اي هستيد که اگر با آن قيافه ديده بشويد، فاجعه رخ خواهد داد. تصميم مي گيريد با منشي خود تماس بگيريد و جلسه را کنسل کنيد. ولي بهانه اي براي اين کار نداريد. از طرفي نيز مطمئن هستيد که اگر همسرتان قضيه را بفهمد، آنرا همه جا پخش مي کند. چون برادر بي سواد و معتاد او را در اداره مدير يکي از بخش ها کرده ايد ولي حالا پسرعمويش را استخدام نمي کنيد. همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. به ناچار تصميم
مي گيريد که بلايي سر خودتان بياوريد تا آن را بهانه کنيد و تا ريش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشويد. به آشپزخانه
مي رويد و کارد را بر مي داريد. ولي نمي دانيد آن را به کجايتان بزنيد. مي ترسيد که از شدت خونريزي بميريد. از طرفي هم مطمئن هستيد که در هر حال اگر با آن شکل و شمايل به اداره برويد، به زودي مجبور به خودکشي خواهيد شد. فکر مي کنيد مسموم شدن هم خوب است. در يخچال به دنبال يک ماده خوراکي مي گرديد که تاريخ مصرف آن گذشته باشد. ولي همه چيز را تازه خريده ايد. از فکر مسموم شدن هم بيرون مي آييد. فکري به ذهنتان مي رسد. با خودتان فکر مي کنيد که مي شود يک جايي از بدن خود را عمل جراحي کنيد. اينجوري در بيمارستان بستري مي شويد و کسي را به حضور نمي پذيريد. با يکي از دوستانتان که پزشک است تماس مي گيريد. او عمل آپانديس را پيشنهاد مي کند. شما قبلا اين کار را کرده ايد. به دکتر مي گوييد که دوران استراحت پس از عمل جراحي بايد به اندازه اي باشد که ريش تان در اين مدت در بيايد. دکتر مي گويد که چون کاملا سالم هستيد
تنها دو راه داريد. زايمان کنيد، يا مثل مايکل جکسون عمل کنيد.
از دکتر خداحافظي مي کنيد. تصميم مي گيريد که سکته قلبي کنيد. براي اين کار بايد حسابي عصباني بشويد. به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه که در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد. سپس گوشي تلفن را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي کشيد. بجاي عصباني بودن احساس سبکي مي کنيد. کنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود.
تنها يک راه برايتان باقي مانده و آن اين است که در مسير اداره تصادف کنيد. پشت چراغ قرمز توقف کرده ايد. بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي کنيد. تبليغ يک کرم مو بر صورت است که براي هميشه موها را از بين مي برد. خنده تان مي گيرد. شيشه کرم برايتان آشنا است. شبيه کرم "افتر شيو" پسرتان است. دقت مي کنيد و متوجه مي شويد که خودش است. صورت صاف تان را در آينه مي بينيد و فرياد مي زنيد:
- خوشگل...!!!...
راننده خودرو کناري فکر مي کند که به همسر او متلک انداخته ايد. با عصبانيت مي گويد:
- الان خوشگل را نشانت مي دهم!
سپس پياده مي شود و به طرف اتومبيل شما مي آيد. گاز مي دهيد و فرار مي کنيد. او هم به دنبالتان مي آيد. تعقيب و گريز آغاز
مي شود. نمي توانيد از دستش فرار کنيد. در يک خيابان ناگهان متوجه مي شويد که پشت سرتان نيست و گم تان کرده است.
مي بينيد که ورودي يک پارکينگ باز است. داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد که مدتي در آنجا بمانيد تا مطمئن بشويد که راننده عصباني شما را گم کرده است. يک گوشه از پارکينگ پارک مي کنيد. سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي
مي کشيد. کسي به شيشه مي زند. نگاه مي کنيد. نگهبان اداره است. شما را بدون ريش نمي شناسد. راننده آن خودرو که تعقيب تان
مي کرد خبرنگار است و با همسرش براي شرکت در کنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان مي آيد.

ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 15 اسفند ماه ، 1386 توسط webmaster  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : cov57qoj
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
Bia2ma
اخبار ایران و جهان
اخبار ایران و 21 کشور دیگر جهان با زبان رسمی همان کشور در

Dagensnews.ir
خرید و فروش 
درج آگهی رایگان در اولین پایگاه خرید و فروش در ایران
اتومبیل,املاک,موبایل و ...
IR-agahi.com

تبلیغات در Bia2ma.com

انتخاب ها

 گرفتن پرینت از این مطلب گرفتن پرینت از این مطلب


لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد طنز و لطيفه
· سایر مطالب نوشته شده توسط webmaster


پربازدیدترین مطلب در زمینه طنز و لطيفه:
چگونه جای مناسبی برای کارمند جدید...


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


صفحه اصلي |  جستجو |  عضویت در سایت |  تبادل لینک (webmasters) |  تبلیغات |  تماس با ما

هرگونه برداشت و کپی از مطالب این سایت(Bia2ma.com) فقط با ذکر منبع امکان پذیر می باشد.

Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By MashhadTeam

(نرم افزار)   Bia2ma - RSS www.Bia2ma.Com