٣١- آیا می دانستید که آن چه که سبب شده است تا ما امروز کوه بیستون را که کتیبه های داریوش هخامنشی در آن جا یافت شده است، بیستون بنامیم، نادرست خوانی نام حقیقی این کوه توسط دانشمندان عرب بوده است ؟
بیستون کوهی است در ٣۰ کیلومتری کرمانشاه که در آن جا کنده کاری ها و سنگ نوشته های داریوش اول هخامنشی یافت شده است که او شرح فتوحات خود را در آن ها به سه زبان پارسی باستان، بابلی و عیلامی بازگو کرده و باستان شناسان نیز از روی این سنگ نوشته ها رمز همه ی خطوط میخی را دریافته اند.
بیستون در اصل و در آغاز بغستان نام داشته است.که از دو واژه ی بغ به معنی خدا و ستان که پسوند مکان به معنی جایگاه و سرزمین است تشکیل شده است و روی هم به معنی " جایگاه خدایان " بوده است.
واژه ی بغ به معنی خدا، امروز نیز در نام شهر بغداد هست که نامی فارسی و به معنی خداداد است.
یاقوت حموی در کتاب خود "معجم البلدان " بغستان را "بِهِستان " نوشته و سپس دیگر دانشمندان جغرافیادان عرب نیز آن را " بهستون " نامیده اند و این نام رفته رفته و سرانجام به بیستون دگرگونی یافته است.
گفتنی است که برخی که خود این محل را ندیده اند، به سبب این نام گذاری، از آن، جایی که ستون ندارد ( بی ستون ) و یا برخی دیگر، از آن، جایی که بیست ستون دارد، برداشت می کنند.
( برای آگاهی بیش تر از معنی واژه ی بیستون به کتاب سبک شناسی از ملک الشعرای بهار، جلد نخست، نگاه کنید).
٣۲- آیا می دانستید که بسیاری از فارسی زبانان به جای سپاس گزاری، از دیگران سپاس گذاری می کنند، آن هم به شکل سپاسگذاری ؟
یکی از اشتباهات بسـیار رایج نزذ فارسی زبانان، کار برد دو فعل گذاشتن و گزاردن به جای یکدیگر است، به ویژه در نوشـتن ترکیبات آن ها، مانند: قانون گذار، بنیادگذار، نماز گزار، خدمت گزار و مانند آن ها.
نخست باید دانست که نوشتن این دو فعل به صورت گزاشـتن و گذاردن نادرست اسـت و درسـت آن ها همان گذاشـتن و گزاردن اسـت.
گذاشـتن دارای یک معنی حقیقی و یک معنی مجازی است:
١- گذاشتن در معنی حقیقی به معنی قرار دادن چیزی به طور عینی و مشـهود در جایی اسـت.
مانند : او کتاب را در قـفـسـه گذاشـت.
۲- گذاشتن در معنی مجازی به معنی پی انداختن، وضع کردن و بنیاد نهادن چیزی است،
مانند قانون گذار کـه قانون را وضع می کند
یا بنیاد گذار که چیزی را تاسیس می کند
و یا نام گذاری که وضع کردن نام برای چیزی است.
گزاردن نیز دارای دو معنی کلی است:
١- به معنای به جا آوردن ، ادا کردن ، انجام دادن
مانند نماز گزاردن، یعنی " ادا کردن نماز"
یا وام گزاردن یعنی " ادا کردن وام "، بنابراین وام گزار درسـت اسـت نه وام گذار.
به همین ترتیب باید نوشـت: حج گزار، خراج گزار، سپاس گزار، شکرگزار، خدمت گزار، حق گزار، پاسخ گزار، مدح گزار، پیغام گزار، گله گزاری، خبرگزاری، کارگزار( انجام دهـنده ی کار )، پیغام گزار( کسی که پیغام را باز گو می کند یا پیغام را می آورد) و...
۲- به معنای " برگرداندن از زبانی به زبان دیگر یا از بیانی به بیان دیگر
یعنی برابر اسـت با ترجمه کردن و گزارنده به معنی مترجم و گزارش به معنی ترجمه است. خواب گزاری نیز یعنی " تعبیر خواب" و خواب گزار یعـنی تعبیرکننده ی خواب ( معّبر) و اصطلاحات دیگری از این دست.
نکته ی دیگر آن که هرگاه در یک وازه ی ترکیبی معنای ترکیب به معنای اجزای تشکیل دهنده اش باز نگردد و معنایی کاملن متفاوت از اجزایش بدهد، باید آن ترکیب را یک واژه ی بسیط و مستقل دانست و اجزای آن را چسبیده به یکدیگر نوشت. مثلن جوانمرد هیچ ارتباطی به واژه های جوان و مرد ندارد و یک پیرزن هم می تواند جوانمرد باشد که نه جوان است و نه مرد، لیکن هم عقیده با من کسی است که عقیده اش با من یکی است. یعنی معنای واژه ی هم عقیده به معنای یکی از اجزای آن ( یعنی عقیده) باز می گردد و به این دلیل باید این ترکیب را نه همعقیده، بلکه جدا از هم یعنی هم عقیده نوشت. به همین سان مثلن دانش جو ( کسی که دانش می جوید) و یا کوه نورد ( کسی که کوه را می نوردد) را نباید دانشجو و کوهنورد نوشت.
بدین ترتیب واژه ی سپاس گزاری که معنای آن به جا آوردن و ادای سپاس است ( یعنی معنی ترکیب به معنی یک چزء آن، یعنی سپاس باز می گردد) باید به صورت سپاس گزاری نوشته شود نه سپاسگزاری
برای آگاهی بیش تر درباره ی چه گونگی نوشتن واژه های ترکیبی، به موضوع " درباره ی فارسی نویسی " نگاه کنید.
٣٣- آیا می دانستید که تقریبن همه ی فارسی زبانان، حتا بزرگانی از ادب فارسی، اصطلاح " گرگ بالان دیده " را که کنایه از افراد آزموده ، سرد و گرم چشیده و دنیا دیده است به نادرستی " گرگ باران دیده " می گویند و می نویسند ؟
علامه ی فقید دهخدا در لغت نامه، شادروان صاحب در فرهنگ نظام و زنده یاد دکتر معین در فرهنگ جامع خود، همگی درباره ی ریشه ی اصطلاح گرگ باران دیده توضیحات و توصیفاتی نوشته اند که کوتاه شده ی آن این است که گرگ تا هنگامی که باران ندیده است از آن می ترسد ولی اگر سرانجام و به ناگزیر باران بخورد، دیگر از آن نمی ترسد.
ایرج میرزا می گوید:
همانا گرگ باران دیده باشی / تو خیلی پاردم ساییده باشی
صائب می نویسد:
نیست دلگیر از زر قلبی که در کارش کنند / یوسف بی طالع ما گرگ باران دیده است
با این وجود به کار بردن واژه ی باران در این اصطلاح به کلی نادرست است، زیرا همه ی گرگ ها اصولن باران دیده هستند و اتفاقن بیش تر در روزهای زمستانی و بارانی از لانه خارج می شوند و به شکار می پردازند و اگر باران دیدن علت با تجربه شدن گرگ باشد، این شامل همه ی حیوانات است نه تنها گرگان.
رشیدی نیز که گویا نخستین کسی است که به نادرست بودن این اصطلاح پی برده است در فرهنگ رشیدی آن را گرگ پالان دیده نوشته است و می گوید که در گذشته در برخی از نمایش ها، بازیگران بر پشت گرگ پالان می بستند و آن را نمایش می دادند و گرگی که بر اثر تربیت مربی از پالانی که بر پشتش می گذارند ترسی نداشته باشد می تواند مورد استناد افراد کارآزموده و دنیا دیده قرار گیرد.
لیکن این پالان نهادن بر گرگ که هرگز دیده نشده و سابقه ای از آن وجود ندارد نیز نمی تواند علت پیدایش اصطلاح نادرست گرگ پالان دیده باشد و اگر چه در گذشته شاید در حضور سلاطین و امروزه در سیرک ها چون این کارهای شگفت آوری انجام گرفته باشد و یا انجام بگیرد، ولی پالان گذاشتن بر پشت گرگ بی تردید چندان نیز جالب و چشمگیر نیست که در دهان مردم و در ادبیات فارسی به اصطلاح تبدیل گردد.
برخی دیگر نیز بر این باورند که واژه ی گرگ در این اصطلاح نادرست و در اصل واژه ی کرک به معنی پوستین نرم و چرمینه است که باران های زیاد در آن اثری ندارد و نفوذناپذیری آن تجربه و ثابت شده است.
لیکن همان گونه که گفته شد شکل درست این اصطلاح گرگ بالان دیده است و بالان واژه ای است به معنی دام و تله و گرگی که چند بار از دشواری و خطر بالان نجات یافته باشد پختگی و آزمودگی لازم را در شکار پیدا کرده است و افراد آزموده و سرد و گرم چشیده نیز آنانی هستند که با اندیشه های عاقلانه ار همه ی دشواری ها و بلاها رهایی یافته و راه و رسم زندگی را فرا گرفته اند. ولی عامه ی مردم چون معنی واژه ی بالان را نمی دانسته اند آن را به باران و بدین ترتیب اصطلاح را به گرگ باران دیده تبدیل کرده اند تا معنی و مفهوم این عبارت به ذهن آنان سهل و آسان بیاید.
٣۴- آیا می دانستید که عبارت کنایه ای ِ " گربه ی مرتضی علی " که مردم آن را برای کسانی که فرصت طلب هستند و نان را به نرخ روز می خورند، به کار می برند، ارتباطی به مرتضی علی که لقب علی ابن ابیطالب نخستین امام شیعیان است ندارد و این عبارت به احتمال قوی " گربه ی مرتاض علی " بوده است ؟
گربه حیوانی است که این ویژگی بدنی را دارد که در هر وضع و حالتی که به پایین بیافتد با چهار دست و پا به زمین می آید. از این رو مردم به کنایه افرادی را که در هر اوضاع و احوالی خود را همرنگ جماعت می کنند و هیچ گاه پشتشان به زمین نمی خورد "گربه ی مرتضی علی " گفته اند.
جای تردیدی وجود ندارد که مرتضی علی یعنی علی ابن ابیطالب به سبب شان و مقام خود نه اهل گربه بازی و کبوتربازی و از این قبیل بازی های جلف و نابخردانه بوده است و نه در دوران کوتاه و پر تلاطم خلافت خود فرصت و مجالی برای این گونه کارها داشته است.
یکی از قوی ترین روایاتی که البته در درستی آن جای درنگ هست، این است که گربه ی مرتضی علی در اصل گربه ی مرتاض علی بوده است و به علت نزدیکی ذهنی و در طی زمان به گربه ی مرتضی علی تبدیل شده است.
درباره ی مرتاض علی نیز گفته اند که این مرد از مرتاضان هندی بوده است که سالی به ایران آمد و چند چشمه از تردستی و شعبده بازی های خود را نشان داد.
از جمله شیرین کاری های او گربه ی سیاه براق دست پرورده ای بود که مرتاض علی آن را گاه از سر و گاه از پا یا دم در حال چرخش به هوا پرتاب می کرد و گربه هر بار بدون آن که پشتش به زمین بخورد با چهار دست و پا پایین می آمد.
این روایت گرچه جای تامل و درنگ دارد، لیکن با رد آن این تردید نیز که این گربه با شخص علی ابن ابطالب ارتباطی دارد، از میان نمی رود.
احمد افلاکی در کتاب "مناقب العارفین" ( جلد نخست، برگ ۴۷۷ ) داستان دیگری برای توجیه این عبارت دارد که کوتاه شده ی آن این است که در مجلسی که محمد، پیامبر اسلام در آن حضور داشت ماری قصد نیش زدن به او را کرد که ناگاه یکی از گربه های ابو هریره که در آن مجلس حضور داشت و به داشتن گربه های فراوان شهرت داشت، بر مار جهید و آن را از هم درید . پیامبر سپس دستی بر پشت گربه ی ابو هریره کشید و از آن روز است که دیگر هرگاه گربه ای از بام های بلند فرو می افتد پشت او به زمین نمی رسد و با چهار دست و پا به زمین می آید.
از این رو به باور احمد افلاکی عبارت گربه ی مرتضی علی در واقع گربه ی ابو هریره بوده است ( که اتفاقن به همین صورت در میان عرب زبانان رایج و مصطلح است) ولی چون شیعیان به ویژه ایرانیان که به ابوهریره اعتمادی نداشته اند و به علی ابن ابیطالب ارادت دارند نام ابو هریره را به مرتضی علی تبدیل کرده اند.
بدیهی است که این گمان و فرضیه ی احمد افلاکی نیز از دید هم دینان او تا هنگامی اعتبار دارد که هویت "مرتاض علی" یا " مرتضی علی " دیگری روشن نشده باشد و سرانجام نیز این تردید که گربه ی مرتضی علی ارتباطی با شخص علی ابن ابیطالب دارد، همچنان باقی می ماند.
٣۵- آیا می دانستید که واژه ی لولو که پدران و مادران ایرانی فرزندانشان را با آن می ترسانند یادگار و سوغات فرنگ رفته های ایرانی است و از کشور فرانسه آمده است ؟
پدران و مادران ایرانی به هنگام شیطنت و بازیگوشی کودکان خود آنان را با آمدن لولو که فکر می کنند لابد موجودی ترسناک و خیالی مانند غول و جن است تهدید می کنند تا کودکانشان آرام گرفته و دست از گریه یا بازیگوشی خود بردارند. در حقیقت اما واژه ی لولو واژه ای فرانسوی به معنی گرگ است که در زبان فرانسوی آن را Le Loup می نویسند و لُلو می خوانند.
در اروپا و به ویژه در فرانسه رسم بر این است که مردم کودکان خود را به هنگام شیطنت و بازیگوشی از گرگ بترسانند و ایرانیانی که در دوره ی قاجار به اروپا رفتند و بیش ترشان نیز در فرانسه بودند، پس از بازگشت به ایران کودکان خود را به همان روش و سنت اروپایی از لُلو یعنی گرگ می ترسانیدند و این واژه رفته رفته به لولو تبدیل شد.
ناگفته نگذارم که برخی از پژوهشگران نیز بر این باورند که اصل این واژه لؤ لؤ بوده است که همان ابو لؤلؤ ( یا فیروز ) جوان صنعتگر ایرانی است که به شکل غلامی در دستگاه والی کوفه خدمت می کرد و در آرزوی رهایی از قید بندگی بود. به نوشته ی "تاریخ بلعمی" نوشته ی محمد ابن جریر طبری و نیز "مروج الذهب" نوشته ی مسعودی روزی که ابو لؤلؤ تنها در حضور خلیفه ی دوم، عمرخطاب بود از او خواهش فراوان کرد که از والی کوفه بخواهد تا او را در مقابل کارمزدش از بندگی رها سازد . اما عمر پس از آن که درخواستش برای ساختن آسیابی بادی در مکه و مدینه، به دلایل فنی توسط فیروز رد شد، خواهش او را برای آزادی از بندگی اش نپذیرفت و ابو لؤلؤ که دیگر از آن زندگی ننگین و از جان خود سیر شده بود به نوشته ی "اسلام شناسی از دیدگاه فلسفه و عرفان" نوشته ی بابک دوستدار با خشم به خلیفه گفت: « اگر سلامت بمانم آسیابی برایت خواهم ساخت که در شرق و غرب از آن تعریف ها کنند».
عمر که نمی توانست قصاص قبل از جنایت کند او را مجازات نکرد و چند روز بعد که برای خواندن نماز به مسجد رفته بود در رکعت دوم ابو لؤلؤ از پشت به او حمله کرد و با شش ضربه ی خنجر از پای در آورد و به نوشته ی "حبیب السیر " نوشنه ی خواند میر، ابو لؤلؤ همان کارد را در دم بر حلق خویش مالید و قبل از دستگیر شدن خود را کشت.
بی باکی و تهور ابو لؤلؤ که توانسته بود خلیفه ی مقتدر و سختگیری چون عمر را هلاک کند به اندازه ای ترس و وحشت در دل های مردم انداخته بود که دیگر هرگاه ایرانیان مقیم عربستان می خواستند کودکان خود را از بازیگوشی و شیطنت باز دارند به آنان می گفتند که لؤ لؤ آمد که این واژه رفته رفته در تمام مناطق فارسی زبان رایج گردید و به لولو تبدیل شد.
با این حال می توان گفت که چون استفاده از واژه ی لولو دز میان ایرانیان عمر چندانی ندارد، اصل واژه ی لولو نه در ماجرای ابو لؤلؤ ، بلکه در همان واژه ی فرانسوی لُلو به معنی گرگ قرار دارد.
٣۶- آیا می دانستید که فارسی زبانان هنگامی که کسی در مورد کاری یا چیزی کوتاه بیاید و به آن تسلیم شود به نادرستی اصطلاح لنگ انداختن را درباره ی او به کار می برند و می گویند : « طرف بالاخره لنگ انداخت» یعنی از عهده ی کار بر نیامد و شکست خورد ؟
معنی درست ِ اصطلاح لنگ انداختن اما نه شکست خوردن و تسلیم شدن، بلکه کاملن چیز دیگری و به معنی میانجی گری کردن و وساطت میان دو حریف و آشتی دادن آنان است و هر کس این اصطلاح را به منظور اظهار تسلیم و شکست بفهمد و بفهماند کاملن اشتباه کرده است.
ورزش باستانی ایرانیان از دوران بسیار کهن در ایران به یادگار مانده است و با وجود پدید آمدن انواع و اقسام ورزش ها همچنان اهمیت و اعتبار خود را به عنوان ورزش و سنت ایرانی حفظ کرده است.
در این ورزش که از ورزش های سنگین به شمار می آید و جز زورمندان و پهلوانان را در گود آن راهی نیست، همه ی نکات و دقایق اخلاقی و مذهبی رعایت می شود و احترام بزرگ ترها و پیش کسوتان و پهلوانان آن به معنی کامل کلمه رعایت می شود.
جوانان و پهلوانان زورخانه با وجود سینه های پهن و بازوان ستبر و اندام و عضلات پیچیده از اظهار فروتنی و بزرگ داشت پیش کسوتان و دستگیری از فقیران و احقاق حق محرومان و ستمدیدگان ذره ای فروگذار نمی کنند. بلندی سردر ورودی زورخانه نیز کوتاه است تا هر کس وارد می شود ناگزیر سر فرود آورد و بدین ترتیب احترام زورخانه محفوظ بماند.
آداب و تشزیفات ورزش باستانی بسیار است که شرح ریزگان (جزییات) آن دز این جا نمی گنجد و ما تنها یکی از آداب آن را که به موضوع لنگ انداختن مربوط است برای خوانندگان ارجمند می آوریم:
از ایام گذشته و امروز نیز زسم است که پس از انجام تمرینات گوناگون و اجرای ورزش هایی با میل و کباده و سنگ و گورگه و تخته شنا و جز این ها، دو تن از ورزش کاران به اصطلاح با یکدیگر "سر شاخ " شده و به یکدیگر پیچیده و کشتی می گیرند. این نوع کشتی گرفتن و سرشاخ شدن تنها به منظور تمرین و نمایش است و جنبه ی رسمی و زورآزمایی ندارد ( و همان گونه که در تمرینات ورزش های رزمی دیگر نیز وارد آوردن ضربات آسیب رساننده ممنوع است و مربیان و داوران از وارد کردن آن ها جلوگیری می کنند) هنگامی که کشتی دو حریف جوان نیز که گرم زور آزمایی هستند به مرحله ی حساس یا خطرناکی می رسد و یا نزدیک است که یکی از حریفان پشت دیگری را به خاک برساند و مایه ی شرمندگی او شود، میان دار و یا مرشد زورخانه فورن لنگی را از کنار گود بر می دارد و به سوی دو کشتی گیر می اندازد و بلند می گوید: « پهلوانان ! حرمت لنگ » و کشتی گیران وظیفه دارند احترام مرشد و لنگ را محفوظ داشته و فورن از یکدیگر جدا شده و روی یکدیگر راببوسند و سر جای خود بر گردند. ( برای آشنایی بیش تر د