کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390
 
منو كامل موضوعات
 
 جوکهای جدید
 جوکهای قدیمیتر
 جوکهای ارسالی
 ارسال جوک
 
 طنز
 طنزهای ارسالی
 ارسال طنز
 
 چت روم فارسی
 
 راهنمای تلفن- 118
 
 تعبیر خواب
 
 فال حافظ
 
 عشق سنج
 
 طالع بینی هندی
 طالع بینی مصری
 طالع بینی نوین
 طالع بینی ازدواج
 
 تست روانشناسی
 
 وضعیت کاربران Yahoo
 
 دستور آشپزی انواع غذاها
 دستور آشپزی (انگلیسی)
 کالری مواد غذایی
 رژيم ( لاغري ، چاقي، اندام )
 تغذیه (وزرشکاران ، زنان ...)
 
 آرایش (مو،پوست،ناخن)
 بهداشت (مو،پوست،ناخن)
 
 دانستنیها
 رازهای موفقیت
 گوناگون
 دانستنیهای ارسالی
 ارسال دانستنیها
 
 اسمهای دختر و پسر
 
 SMS خنده دار
 SMS زیبا و عاشقانه
 SMS های ارسالی
 ارسال SMS
 
 کلیپ
 
 متن قرآن
 ترجمه فارسی
 دعای روزهای هفته
 ترتیل قرآن
 اذانها
 
 ایران و جهان در چنین روزی
 
 تالار گفتمان
 
 ملودی موبایل
 ملودی SMS موبایل
 
 فوتبال جهان (پخش زنده)
 
 تبلیغات
 
 لینکهای مفید
 تبادل لینک(webmasters)
 لینک دوستان
 زمان و آب و هوا
 نقشه سايت
 معرفی به دوستانتان
 ارتباط با سایت

Live Support

ارتباط مستقیم با ادمینها


پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 17173
نظرات : 36


جوكهای جديد سری 46
جوكهاي جديد

 

جوكهای جديد سری 46



حیف نون پول نداشته دماغش رو عمل کنه، سر دماغش رو می گیره بالا، بهش تافت می زنه!

تو مراسم ختم یه بنده خدایی می گن: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. یکی داد می زنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!

حیف نون داشته توالت می ساخته، آجر کم میاره open می سازه!

حیف نون داشته تلویزیون فیلم تماشا می کرده، وسط فیلم چند بار پیام های بازرگانی پخش می شه. حیف نون می گه: حالا اینقدر پیام بازرگانی نشون می ده تا فیلم تموم شه!

حیف نون پاش خواب می ره، کفشاشو می دزدن!

از حیف نون می پرسند تا حالا مربا بالنگ خوردی؟ می گه من که همیشه با دست می خورم!

آقای دست و دلباز برای بچه اش اسمارتیز می خره، روش می نویسه هر 8 ساعت یکی!

به آدامس می گن آرزوت چیه؟ می گه زیر دندون اصفهانی جماعت نیفتم!

اولی: حیف نون چرا دستت شکسته؟
حیف نون: دیروز روی یه دیوار بلند راه می رفتم که یه دفعه دیوار تموم شد!

یه آقایی پنجاه تومان می اندازه توی صندوق صدقات، می بینه حیف نون داره از اون طرف خیابون بهش می خنده، فکر می کنه کم انداخته، یه دویست تومانی می اندازه، می بینه باز داره می خنده، یه پونصد تومانی در میاره، می بینه باز می خنده، خلاصه یه هزاری می اندازه توی صندوق، می بینه حیف نون دلشو گرفته قاه قاه می خنده. می ره اون طرف خیابون بهش می گه: آخه مردک! برای چی می خندی؟ کار من کجاش خنده داره؟حیف نون می گه: ها ها... این که گوشی نداره!

محرم و صفر است که اصفهانی ها را زنده نگه داشته است!
ستاد پخش نذری

پیرزنه قرص ایکس می خوره می شه پیر اکس!

دو تا خانوم داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن. اولی می گه من اونقدر لاغر بودم که وقتی می رفتم حموم مامانم با یه چیزی روی چاه رو می پوشوند تا من توی چاه نیفتم. دومی می گه این که چیزی نیست، من یه بار یه آلبالو رو با هسته قورت دادم، همه ی فامیلامون می گفتن اوا زری خانوم چند ماهه حامله ای؟!

اصفهانیه می خواسته خودکشی کنه، دو تا قرص آسپرین می خوره!

دیوانه اولی: من وقتی رو کله ام وامیستم خون توی سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامیستم، خون تو پاهم جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه؟
دیوانه دومی: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالی نیستند!!!

ترکه می ره نون سنگک بگیره، نانوا می گه: اینجا چیکار می کنی؟
ترکه می گه: تو ترکم!

بچه از باباش می پرسه: بابا! تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگی می کنند یا با هم هستن؟
باباهه می گه: بچه جون! اگه زنها با شوهراشون یک جا باشن که اونجا دیگه بهشت نمی شه!

حیف نون زنگ می زنه ثبت احوال، می گه: ببخشید، اونجا ثبت احواله؟ من امروز احوالم خیلی خوبه، می خواستم ثبت كنم!

توی یک مهمانی، یک خانمی رو می کنه به حیف نون، می گه: به نظر شما من چند سالمه؟ حیف نون می گه: گفتنش یک خورده مشکله، اما یک کم که دقیق می شم می بینم اصلا بهتون نمی یاد!

حیف نون می ره کارخانه چوب بری استخدام بشه، آقاهه می پرسه: سابقه ای تو کار چوب بری داره؟
حیف نون می گه: من می تونم درختای گردو به قطر یک متر رو در مدت یک دقیقه با تبر قطع کنم!
آقاهه خیلی تحت تاثیر قرار می گیره، می گه: این همه تجربه رو از کجا آوردی؟
حیف نون می گه: از کویر لوت!
آقاهه می گه: مرد حسابی! کویر لوت درخت گردوش کجا بود؟!
حیف نون می گه: پس فکر کردی واسه چی دیگه اونجا درخت گردو پیدا نمی شه؟!

معلم: کی می دونه چرا هواپیما پروانه داره؟
رضا: آقا اجازه؟ برای اینکه خلبان عرق نکنه!
معلم: از کجا فهمیدی؟
رضا: آقا اجازه؟ یه دفعه که ما داشتیم فیلم تماشا می کردیم، دیدیم که وقتی پروانه هواپیما از کار افتاد، خلبانه خیس عرق شد!

اولی: من از روی قیافه ات می تونم بگم، امروز صبحانه چی خوردی!
دومی: خب، چی خوردم؟
اولی: تخم مرغ!
دومی: دیدی اشتباه کردی؟ این لکه روی پیراهنم مال دیروزه!

به آقای خوش غیرت می گن: بابا چه نشستی که هر روز که تو می ری سر کار، بیست نفر می ریزن تو خونت پیش زنت.
آقای خوش غیرت می گه: خدا رو شکر اقلاً وقتی میان که من نیستم، چون من اصلاً حوصله بیست نفر آدم رو تو اون خونه کوچولو ندارم!

یارو می رسه به دوستش می گه: حیف نون چی شده؟ خیلی به نظر ناراحتی؟
حیف نون می گه: آخه این هفته بدترین هفته برام بود، شنبه طلبکاره اومد در خونمون، یکشنبه ماشینم رو دزدیدند، دوشنبه خونه مون آتیش گرفت، سه شنبه سکته ناقص کردم، چهارشنبه بابام فوت کرد، پنج شنبه زنم گم شد و از همه بدتر جمعه... زنم پیدا شد!


حیف نون می ره دکتر، می گه آقای دکتر من چشمام ضعیفه. دکتر می گه تا چه حد ضعیفه؟ حیف نون می گه شما اون مگسی رو که روی دیواره می بینین؟ من نمی بینمش!

معلم: فعل کشیدن را صرف کن.
شاگرد: کشیدم کشیدی پاره شد!

حیف نون سوار مترو می شه، تفنگ در میاره به راننده مترو می گه یالا برو دوبی!

حیف نون می ره دستشویی، می زنه آفتابه رو لتو پار می کنه.
بهش می گن: چرا آفتابه رو این جوری کردی؟
می گه: برام ژست گرفته بود!

به بزه می گن چرا زنگولت صدا نمی کنه؟ می گه گذاشتمش رو ویبره!

حیف نون می گو...ه سرش می خوره به دیوار دستشویی، می گه لامسب تو دنده بود!

حیف نون می افته توی چاه، می گه خدا رو شکر تهش سوراخ نبود!

دانش آموزی داشت سر کلاس چیزی می خورد، معلم پرسید چی می خوری؟ گفت: نمی خورم! آلو خشک رو گذاشم توی دهانم تا خیس شه زنگ تفریح بخورم!

تومراسم ختم بلندگو می گه: مرحوم وصیت کرده سیاه نپوشین. حیف نون داد میزنه: مرحوم غلط کرده! ما به احترامش می پوشیم!
دو باجناق به نام های کافی ونعمت سوار یک خر بودند.
نعمت گفت اگر یک خر دیگر بود، کافی بود.
کافی گفت همین هم که هست نعمت است!

اصفهانیه آب معدنی می خره، به زنش می گه حاج خانم آب بریز توش، این خیلی غلیظه!


دو تا آبادانی به هم می رسن. اولی می گه: جات خالی... دیروز رفتم شکار، هفت تا خرگوش، چهار تا آهو و سه تا شیر شکار کردم.
دومی می گه: همش همین؟
اولی می گه: بابا! آخه با یک تیر مگه بیشتر از اینم می شه؟
دومی می گه: تازه تفنگ هم داشتی؟


حیف نون آزمايش ادرارش گم مي شه، مي گه بله! مملکت بخور بخوره!

به حیف نون می گن متاهلی یا مجرد؟ می گه: به نام خدا، کشاورزم!

حیف نون دست می اندازه دور گردن نامزدش، بلد نیست چی بگه، می گه گردنتو بشکونم؟!

مردی با افتخار گفت: زن من یك فرشته است مرد دیگری جواب داد: خوش به حالت، زن من هنوز زنده است!

حیف نون زن ژاپنى می گیره، هر وقت بهش نگاه می كنه می گه اگه خوابت میاد بخواب!

از یه روانپزشک پرسیدم: شما چه طور متوجه می شید که یه فرد روانی به بستری شدن احتیاج داره؟ گفت: ما وان حمام را پر از آب می کنیم، یه قاشق چایخوری، یه فنجان، و یک سطل جلوی روانی می گذاریم و ازش می خواهیم وان را خالی کند.
من گفتم: آدم سالم سطل رو انتخاب می کنه، چون بزرگ تره.
روانپزشک گفت: نه! آدم سالم درپوش چاه وان رو بر می داره... شما دوست داری تختت زیر پنجره باشه؟

نصیحت حیف نون به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش... بی توجه از بغلش رد شو... این کار از صدتا فحش براش بدتره!

به حیف نون می گن: خیلى آقایى.
می گه:عمرا!

به آقای دست و دل باز می گن بیا بریم روضه. می گه مرسی، من شام خوردم!

حیف نون پاش خواب می ره، کفشاشو می دزدن!

یه اصفهانی یک خوشه انگور را به خانه برد و به زن و فرزندانش هرکدام یک دانه داد. بچه ها گفتند: بابا جان چرا یک دانه؟ مرد جواب داد: عزیزانم! بقیه اش هم همین مزه را می دهد!

حیف نون به دنبال جنازه‌ی یكی از ثروتمندان می‌رفت و با صدای بلند گریه می‌كرد. یكی به او دالداری داد و گفت: "این مرحوم چه نسبتی با شما داشت؟"
حیف نون جواب داد: "هیچ! علت گریه‌ی من هم همین است!"

روزی حیف نون ادعای كرامت كرد.
گفتند "دلیلت چیست؟"
گفت: "می‌توانم بگویم الساعه در ضمیر شما چه می‌گذرد؟"
گفتند: "اگر راست می‌گویی بگو."
گفت: "همه‌ی شما در این فكر هستید كه آیا من می‌توانم ادعایم را ثابت كنم یا نه!"

حیف نون تو دادگاه محاکمه می‌شد. وکیل مدافع هنگام دفاع ازش گفت: «آقای قاضی! مردی که شما محاکمه‌اش می‌کنید پدری مهربان، انسانی شریف، آدمی‌با وقار، مردی درست کار و پاکدامن و شهروندی با انضباط و مطیع قانون است.» حیف نون در این هنگام به وکیلش اعتراض کرد و گفت: «آقای وکیل! تو از من پول گرفته‌ای، حالا داری از یک نفر دیگر دفاع می‌کنی؟»

ارسال شده در مورخه : یكشنبه، 25 مرداد ماه ، 1388 توسط webmaster  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : cic18get
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

 
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .

 
جک (امتیاز : 1)
توسط saberm در مورخه : چهارشنبه، 11 شهریور ماه ، 1388
(مشخصات کاربر | ارسال پیغام شخصی)
:


Bia2ma
آگهی های شما 
محل نمایش آگهی شما با بازدید فراوان در تمام صفحات
فقط با 15000 تومان
Bia2ma.com
ایرانسل
عرضه خدمات وایمكس ایرانسل در 7 شهر

Irancell.ir
خرید و فروش 
درج آگهی رایگان در اولین پایگاه خرید و فروش در ایران
اتومبیل,املاک,موبایل و ...
IR-agahi.com

تبلیغات در Bia2ma.com

انتخاب ها

 گرفتن پرینت از این مطلب گرفتن پرینت از این مطلب


لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد جوكهاي جديد
· سایر مطالب نوشته شده توسط webmaster


پربازدیدترین مطلب در زمینه جوكهاي جديد:
جوكهای جديد سری 45


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 3.25
تعداد آراء: 4


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


ارسال به شبکه های اجتماعی
           

           



صفحه اصلي |  جستجو |  عضویت در سایت |  تبادل لینک (webmasters) |  تبلیغات |  تماس با ما

هرگونه برداشت و کپی از مطالب این سایت(Bia2ma.com) فقط با ذکر منبع امکان پذیر می باشد.

Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By MashhadTeam

(نرم افزار)   Bia2ma - RSS www.Bia2ma.Com