فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
نظرسنجی
جوكهای جديد سری 48
جوكهای جديد سری 48
حیف نون که سرش رو برای خودکشی روی ریل گذاشته بود پس از واژگونی قطار از محل حادثه گریخت!
مادر: علی بیا اسفناج بخور آهن دارد. علی: آخر مادر جان الان آب خوردم می ترسم زنگ بزنم!
حیف نون می ره تو جنگل می گه من شیر و پلنگ می خورم! یک دفعه شیره نعره می کشه. حیف نون می گه: من گاهی وقتا گ... زیادی هم می خورم.
زن از شوهرش میپرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟ مرد می گه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف کنم؟
حیف نون شبها زود می خوابیده، دوستش ازش می پرسه: چرا زود می خوابی؟ می گه: دیدم من که نمی تونم صبحها زود بیدار شم، گفتم اقلا شبها زود بخوابم!
یک روشنفکره از نویسنده می پرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناک زیاد استفاده می کنید، مگه ممکنه چیزی هم خالی باشه هم درد کنه؟ نویسنده می گه: عجیبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتید؟
آقای خوش غیرت فردای عروسی یه بلیط هواپیما می ده دست زنش، می گه برو اروپا ماه عسل!
مهمان: آقا تشریف دارند؟ مستخدم: نه خیر، رفته اند مسافرت. مهمان: برای تفریح؟ مستخدم: نه خیر، با خانم رفته اند!
حیف نون یه 200 تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخ بوده... می گه: ای بابا! اینم از شانس من وسطش گوشه نداره!
حیف نون از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست. حیف نون می گه: آهان فهمیدم، شلنگ!
استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!
حیف نون عینک دودی می زنه می ره از خونه بیرون بعد پسرشو می بینه می زنه تو گوشش. می گه تو این وقت شب بیرون چی کارمی کنی؟ پسره می گه بابا شب نیست، عینکتو بردار. حیف نون عینکشو بر می داره دوباره می زنه زیر گوش پسره. می گه تو از دیشب تا حالا اینجا چه کار می کردی؟
دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می کنن. ریل راه آهن و می گیرن و راه می افتن طرف شهر. اولی می پرسه: کی می رسیم به شهر؟ دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می ده و می گه: هر وقت این دو تا خط به هم برسن. می رن و می رن… تا اولیه خسته می شه. می گه: پس چرا نمی رسیم؟ دومیه برمی گرده، عقب رو نگاه می کنه و می گه: فکر کنم ردش کردیم!
اگه یه فیل لباس خواب آبی بپوشه بهش چی می گن؟ می گن: هه هه هه! این فیل لباس خواب آبی پوشیده! حالا اگه یه فیل لباس خواب صورتی بپوشه بهش چی می گن؟ می گن چقدر لباس خواب صورتی بهت میاد! حالا اگه یه فیل لباس خواب سفید بپوشه بهش چی می گن؟ می گن این هم خوبه، ولی صورتیه بیشتر بهت میومد! حالا اگه یه فیل لباس خواب سبز بپوشه بهش چی می گن؟ می گن: ااااااااااااااااااااه برو بکپ دیگه! چقدر لباس خواب عوض می کنی!
مرد: وقتى من مُردم، هیچ مرد دیگه ای مثل من پیدا نخواهى کرد. زن: حالا چرا فکر مى کنى که بعد از تو باز هم دنبال کسى «مثل تو» خواهم گشت؟
بچه: بابا! من کی آنقدر بزرگ می شم که هر کاری دلم خواست بکنم؟ بابا: پسرم، تا حالا کسی این قدر بزرگ نشده!
از حیف نون می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ می گه: رفته بود زیارت!
حیف نون می ره ثبت احوال می گه یه شناسنامه واسه بچه ام می خوام. می گن اسمش چیه؟ می گه "شورلت". می گن این که اسم ماشینه! یه اسمی بذار که به نام پدر و مادر بیاد. می گه خوب به اسم ما میاد دیگه... من "بیوک" آقا هستم، همسرم هم "خاور" خانم!
حیف نون داشته دعا می کرده: "خدا را شکر از صبح تا حالا نه عصبانی شدم، نه حرص داشتم، نه حرف بد زدم، نه مال مردم رو خوردم... ولی خدایا! از یکی دو دقیقه آینده که از تخت میام بیرون تو کمکم کن!"
حیف نون کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم!
به حیف نون می گن دوست داشتی جای خدا بودی؟ می گه: نه. می گن: چرا؟ می گه: چون جای پیشرفت نداره!
حیف نون چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ حیف نون می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!
حیف نون آرپیجی رو بر عکس گذاشته بوده روی شونش. شلیک می کنه، بر می گرده می بینه همه ی خودی ها مُردن! می گه ببین خودی ها رو که این جوری کرده با دشمن چه کار کرده!
حیف نون سوار تاکسی میشه در رو نمی بنده. راننده می گه: در رو ببند. حیف نون می گه: زرنگی؟ می خوای دربست حساب کنی؟
دیوانه اولی: کی اومدی؟ دیوانه دومی: پس فردا. دیوانه اولی: پس فردا که هنوز نیومده. دیوانه دومی: می دونم چون کار داشتم، زودتر اومدم.
حیف نون تلویزیونشو می ذاره زیر آفتاب تا برفک هاش آب شه.
حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟ می گه نه، به جاش می ریم مشهد!
برنده جایزه نوبل ادبیات در زمان تقدیم جایزه خود به همسرش گفت: "این جایزه را به همسر عزیزم تقدیم می کنم که با نبودش باعث شد من بتوانم این کتاب را تمام کنم!"
یک اختراع نام ببرید برای جبران اشتباهات بشر: محضر طلاق!
بچه ای که گم شده بود می ره پیش پلیس می گه: ببخشید شما خانومی رو ندیدید که من پیشش نباشم؟
حیف نون به اتاق رئیسش رفت و گفت: آقای رئیس! من برای ازدواج دو روز مرخصی می خوام. رئیس گفت: شما که یک هفته تعطیلی داشتین چرا ازدواج نکردین؟ حیف نون گفت: آخه نمی خواستم تعطیلاتم رو خراب کنم!
حیف نون می ره دستشویی عمومی، طولش می ده وقتی بیرون میاد بیرون بهش می گن خسته نباشید، حیف نون می گه شیرین کام باشید!
حیف نون تو ماشینش آهنگ عربی گذاشته بود با صدای بلند. بهش گیر می دن می گه: ای بابا! نمی ذارید تو این ماه محرم یه قرآن شاد گوش بدیم!
به حیف نون می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟ حیف نون می گه: خسته نباشید!
مشتری: آقا خواهش می کنم برای من یک خوراک جوجه بیاورید. پیشخدمت که تازه کار بود رفت و با یک بشقاب گندم برگشت!
به حیف نون می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات!
گدایى با حالت گریان و نزار به خانمى گفت: شما باید موقعیت مرا درك كنید. خیلى بدبختم، پدر معتاد، مادر مریض، بچههاى گرسنه. خانم دلش به رحم آمد و پول خوبى به او داد و سپس گفت: شما كى هستید؟ من پدر خانوادهام.
كشیشى سر كلاس درس از بچهها پرسید: باید چه كار كنید تا گناهان شما بخشوده شود؟ پسركى از ته كلاس: باید گناه بكنیم آقاى كشیش.
یه مرد لنگ و یه مرد کور داشتن می رفتن که متوجه می شن یه دزد داره ماشینشون رو می بره. کوره به لنگه می گه من شماره شو یادداشت می کنم تو هم بدو دنبالش!
ارسال شده در مورخه : شنبه، 15 خرداد ماه ، 1389 توسط webmaster
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند . برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .