- يه روز يه اتوبوس با مسافراش ميرفته تو راه خراب ميشه. هر كس يه نظري در مورد اشكال پيش اومده ميده. يه آقاي كه اتفاقا مهندس كامپيوتر بوده ميگه: به نظر من همه پياده بشيم دوباره سوار بشيم درست ميشه.(ريستارت بهترين راه حل مشكلات)
- يه بار تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه
- غضنفر داشته تو لسآنجلس قدم ميزده، يهو داريوش رو ميبينه، بدو بدو ميره جلو، ميگه: سلام آقا داريوش! داريوش ميگه: سلام هموطن! غضنفر كف ميكنه، ميگه: اوووف! عجب كيفيتي!!!
- شخصي که مي خواست بهلول را مسخره کند به او گفت: ديروز از دور تو را ديدم که نشسته ا ي، فکر کردم الاغي است که در کوچه نشسته! بهلول فوراً جواب داد: منهم که از دور تو را ديدم فکر کردم آدمي به طرف من مي آيد.
- يه روز قوچعلي و حسن آقا و غضنفر با هم مسابقه چوب برى با اره برقي ميذارند. حسن آقا ۱۰۰۰۰ تا درخت ميبره,غضنفر ۲۰۰۰۰ تا درخت ميبره قوچعلي ۲۰۰۰۰۰ تا درخت ميبره! همه تعجب ميكنند و كلي دست ميزنند و گزارشگر ميارند تا باهاش مصاحبه كنه. گزارشگره ازش ميپرسه: آقا شما موقعيكه اره رو روشن كردي چه احساسى داشتي؟ قوچعلي ميگه: مگه روشن هم ميشه؟
- مردي ميره دكتر و ميگه آقاي دكتر من همه چيز رو دو تا ميبينم دكتر: ببينم شما هر چهار تاتون همين مشگل رو دارين؟!!!
- مردي با زني آشنا ميشه, به او ميگه: خانم اسم شما چيه؟ اسم من پروانه است بهم ميگن پري. اسم شما چيه؟ آقا خواست اداي خانم رو در بياره, گفت: والله اسم من چراغعلي بهم ميگن: لوستر
- يه روز به غضنفر ميگن: سلام ميگه: هان ميگن: سلام ميگه: آهان!
- يه روز به يه تركه ميگن شما در روز چقدر نون مي خورين؟ ميگه صبح دوتا لواش، ظهر يه تافتون، بعد از ظهر چهارتا سنگك، شب هم سهتا باگت! به تركه ميگن پس نون بربري چي؟ ميگه پس فكر كردي اينا رو لاي چي ميذاريم ميخوريم؟
- به غضنفر مي گن يه حديث از يكي از معصومين بگو. مي گه: هبدربدورابودودابودو مي پرسن اين حديث از كيه؟ مي گه حضرت علي اصغر!
- نويسنده معروفي ميگويد زن مثل كراوات است هم زيبايي به مرد ميبخشد و هم گلويش را فشار ميدهد
- به مناسبت روز معلم از غضنفر مي پرسن شما چرا معلم شدي؟ مي گه من به سه دليل اين شغل رو انتخاب کردم: تير مرداد شهريور! - غضنفر تصادف مي کنه ماشينش کج و کوله مي شه! ميبره صاف کاري. طرف مي خواسته سر کارش بذاره مي گه اگه توي اگزوز فوت کني ماشينت درست مي شه و تو رفتگي هاش دوباره مياد بيرون. غضنفر مي ره خونه داشته فوت مي کرده ولي هر چي فوت مي کرده ماشين درست نمي شده. دوستش مياد مي بينه مي گه احمق! اول شيشه هي ماشينو بده بالا. اينجوري که همه بادش در مي ره!
- يه روز غضنفر و يه ژاپنيه و يه آمريكاييه ميرن پيش خدا تا خواسته هاشونو بگن. - ژاپنيه مي گه خدايا كي مي شه همه ي تكنولوژي تو كشور ما باشه؟ خدا مي گه 100 سال ديگه. ژاپنيه مي زنه زير گريه خدا مي پرسه چرا گريه مي كني؟ مي گه آخه به عمر من قد نمي ده. آمريكاييه مي پرسه كي مي شه همه ي قدرت در دست ما باشه؟ خدا مي گه 200 سال ديگه آمريكاييه مي زنه زير گريه. خدا مي پرسه چرا گريه مي كني؟ مي گه: آخه به عمر من قد نمي ده. غضنفر مي پرسه خدايا كي مي شه ما آدم بشيم؟ خدا مي زنه زير گريه!!!
- غضنفر با خدا قهر مي كنه مي خواد نامه بنويسه اول نامش مي نويسه به نام بعضيا!
- آقاهه مي خواسته ميخ به ديوار بکوبه ميخو سروته نگه داشته بوده. غضنفر بهش مي رسه مي گه بابا اين ميخ که مال ديوار روبروييه!
ارسال شده در مورخه : یكشنبه، 19 اسفند ماه ، 1386 توسط webmaster
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند . برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .