- روزي معلم به شاگرد ميگه: پنج تا حيوان درنده نام ببر. شاگرده ميگه: دو تا ببر سه تا شير.
- روزي شاگردي از معلمش پرسيد: آقا چرا بعضي ها ميگن كتاب، متاب يا ماست، پاست و..... معلم: پسرم اونها سواد مواد ندارند!
- يه روز يه نفر ميره دکتر، به دکتر ميگه: نمي دونم چرا همه چيز را دو تا مي بينم؟ دکتر ميگه هر دوي شما اين جوري هستين؟
- عده اي از دوستان قوچعلي سوار آسانسوري شدند و چون بلد نبودند آن را كار بياندازند همانطور ساكت در آسانسور ايستادند. بعد از مدتي نسبتا" زياد مرد شيك پوشي وارد شد و بلافاصله دكمه اي رو زد و آسانسور شروع به بالارفتن كرد, يكي از دوستان قوچعلي فرياد زد: براي سلامتي آقاي راننده, صلوات بلند!
- دختر و پسر جواني باهم توي پارک راه مي رفتند. پسر به دختر گفت عزيزم اگر ين درخت کاج مي توانست حرف بزند، درباره ما چه مي گفت؟ مي گفت من کاج نيستم، بلوطم احمق جان!
- دو سگ که براي اولين بار به شهر آمده بودند، چشمشان به پارکومتر افتاد. يکي به ديگري گفت: واقعا شرم آور است، اينجا براي توالت رفتن هم بايد پول بپردازيم!
- فرق يک کاکتوس را با وان حمام مي داني؟ نه؟ پس يک بار روي آن بنشين!
- از خانمي پرسيدند چرا از شوهرت طلاق گرفتي؟ گفت: بري رفتن به آريشگاه از شوهرم 100 دلار پول خواستم او 1000 دلار به من داد! (هر کي نفهميد بگه)
ارسال شده در مورخه : یكشنبه، 19 اسفند ماه ، 1386 توسط webmaster
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند . برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .