فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
نظرسنجی
جوکهای قدیمی سری 11
جوکهای قدیمی سری 11
- از غضنفر ميپرسن: از كدوم شبكه بيشتر خوشت مياد؟ ميگه: شبكه سه! ميگن چرا؟ ميگه: آخه روش عكس سه تا نون بربريه!
- غضنفر ميره امتحان راهنمايي و رانندگي بده، ازش ميپرسن: يه نيسان، يه اتوبوس، يه ماشين آتش نشاني و يه دوچرخه، سر يه چهارراه هستند، كدوم اول بايد بره؟ عضنفر ميگه: نيسان اول بايد بره، بهش ميگن خوب فكر كن! ماشين آتش نشاني در حال ماموريته! ميگه: خوب نيسان اول بايد بره! بهش ميگن: يه كمي بيشتر فكر كن! غضنفر كلي فكر ميكنه بعد ميگه: اول ماشين آتش نشاني، بعد اتوبوس، بعد دوچرخه! ميگن: پس نيسان چي شد؟ ميگه: كجايي بابا، نيسانه همون اول گازشو گرفت رفت!
- تو قزوين داشتن درمورد انتخابات مجلس گزارش تهيه ميكردن، يارو گزارشگره از يك پير مردِ بازاري ميپرسه: به نظر شما با صلاحيتترين كانديد اين دوره كيه؟ حاج آقا ميگه: بالام جان اين روزا هر علف بچهاي مدعيه كه كان ديده، ولي خدا وكيلي هيشكي تو كل قزوين قدر اين حسين آقا آمپول زن كان نديده
- غضنفر ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟
- قزوينيا به فرهنگستان زبان فارسي اعتراض ميكنن كه: اين چه الفبائيه كه به ن ميگن نون اما به ك ميگن كاف؟
- در يك رستوران فرانسوي يك سفيد پوست داشت سالاد ميخورد، يك سياهپوست آفريقايي وارد شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه، تمام استخوانهاش را هم جويد! سفيد پوست با تمسخر گفت: در كشور شما سگها چه غذايي ميخورند؟ سياه پوست با خونسردي جواب داد: معمولا سالاد!
- ژاپني ها به گوساله چه مي گويند؟ ني ني گاوا!!
- يه روز از غضنفر مي پرسن آزادي بلند تره يا برج ميلاد ميگه آزادي؛ دوباره مي پرسن مي گه آزادي ميگن چرا میگه چون آزادي پاهاش و باز كرده اگر ببنده بلندتره.
- غضنفر يه 1000 تومني رو زمين پيدا ميکنه برش ميداره بعد ميندازش ميگه نه بابا ما ازين شانسا نداريم!
- يه بار غضنفر تو مسابقات قرآن شركت ميكنه سوره ي بني اسراييل بهش ميفته از دور مسابقات انصراف ميده.
- هر قلوپ نوشابه كه ميخورن به شيشه نگاه ميكنن ببينن تا كجاش رفته
- جلوي در واميستن و به جاي اينكه بگن بفرمايين تو، ميگن حالا چرا نميان تو؟
- بستني ليواني كه ميخورن حتما درش رو ميليسن
- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن: تورو خدا يكم اين بچههاي مارو نصيحت كنيد، پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ميدوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نميده، همين جور در و ديوار ر و نگاه ميكنه. باز يارو ميپرسه: پسرجان، ميدوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو ميپرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره ميزنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش ميبنده. داداش بزرگه ازش ميپرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر ميكنن ما برش داشتيم
- غضنفر سوار ماشين تهرونيه بوده، تهرونيه هم يهو كل ميگذاره، پاشو ميگذاره رو گاز.. سرعت 1۲0... 150...160... بعد برميگرده به غضنفر ميگه: ترسيدي؟! به خودت شاشيدي؟! غضنفر ميگه: سيكتير بابا!! بيا بهت سرعت نشون بدم! خلاصه تهرونيه رو ميبره سوار پيكانش ميكنه، بعد پاشو ميگذاره رو گاز.. سرعت 100.... 120...140...160... 180... برميگرده به تهرونيه ميگه: حالا ترسيدي؟ به خودت شاشيدي؟! تهرونيه ميبينه اين يارو كله خره، داره همينجور گاز ميده.. ميگه: آره بابا شاشيدم... بيخيال شو! غضنفر برميگرده ميگه: الان ديگه بريني هم فايده نداره، ترمز بريده!!! (ببخشيد يه کم بي ادبي بود!)
" در دنيا هيچ چيز کاملا خطيي وجود ندارد حتي يک ساعت خراب نيز در روز دوبار زمان دقيق را نشان مي دهد"
ارسال شده در مورخه : یكشنبه، 19 اسفند ماه ، 1386 توسط webmaster
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند . برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .