فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
نظرسنجی
جوكهاي جديد سري 6
جوكهاي جديد سري 6
دو تا عراقی تو سنگر داشتن می جنگیدن، یکی به اون یکی می گه جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ جاسم می گه: چی کار داری تو کارتو بکن. دشمن داره میاد. دوباره می پرسه جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ می گه بابا تیر اندازیتو بکن. خلاصه دوباره بعد از چند دقیقه می پرسه: جاسم، جاسم، خون چه رنگیه؟ اگه زرده من زخمی شدم!
حیف نان رو می گیرن بهش می گن پدر سوخته چرا پشت ماشینت نوشتی امام با سالاد؟ میگه از شما بهتر می نویسم خدا با ماست!
حیف نان مي ميره، عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش، تا گردن دفنش ميكنند.
از حیف نان می پرسن: جسم شفاف چيه؟ ميگه: جسمي كه از اين ورش اون ورش ديده شه. ميگن: مثال بزن: ميگه: نردبون. ميخواستن حیف نان رو رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. بهش يه سري اسرار مملكتي ميگن ببينن چقدر مي تونه بروز نده. تهديدش ميكنن نمي گه. مي زننش نميگه. بي خوابي بهش ميدن نمي گه. زن و بچه اش رو شكنجه مي كنن نميگه. آخر سر كه مي بينن خيلي كارش درسته واسه اطمينان بيشتر مي ندازنش يه ماه انفرادي و رفتارشو زير نظر مي گيرن ببينن اگه بازم دووم آورد رييس حفاظت اطلاعاتش كنن. تو انفرادي مي بينن كه هي ميزنه تو سر خودش و ميگه: اه يادم بيا ديگه!
حیف نان ميره بهشت، زير پاي مادر ها له ميشه.
حیف نان روز سه شنبه مي گه براي غافلگيركردن اموات صلوات!