فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.
نظرسنجی
جوكهاي جديد سري 16
جوكهاي جديد سري 16
به بنده خدا ميگن: سبز ليمويي رو توصيف كن. ميگه: شما آبي آسماني رو در نظر بگير، جيش كن توش!
به حیف نون یه اتوبوس می دن می گن اینو پارکش کن. می ره صندلی هاشو درمیاره به جاش درخت می کاره!
يه روز حیف نون با زنش ميره دكتر ميگه: آقاي دكتر ما بچه دار نمي شيم! دكتر: چند وقته ازدواج كرديد؟ حیف نون : يك هفته است! دكتر با عصبانيت : اوني كه گرفتي زنه زودپز كه نيست!
حیف نون تو مشهد بچش گم ميشه نذر مي كنه و ميگه: يا امام رضا دستم به دامنت، بچم پيدا بشه، ديگه غلط كنم بيام مشهد!
دعاي يك زن موفق: خدايا، از تو خردمندي ميخواهم تا همسرم را درك كنم، عشق ميخواهم تا او را ببخشم، بردباري ميخواهم تا شرايطش را بپذيرم، زيرا اگر از تو قدرت بخواهم، او را آنقدر ميزنم تا بميرد!
گرگه بعد از کلی جستجو آی دی شنگول منگول رو گیر میاره، بعد از کلی چت کردن باهاشون قرار می ذاره. وقتی می ره سر قرار می بینه چوپان دروغ گو اومده!
حیف نون ميميره، ميبرنش بهشت. دو سه روز ميگذره، يك روز ميان ازش ميپرسن كه همه چي ميزون هست يا نه؟ ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط كمي هوا سرده! ميبرنش دم مرز جهنم كه يه خورده گرماي جهنم بخوره بهش، كه گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان ميپرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همه چي خوبه، ولي هنوز يه ذره سوز مياد! ميگن بابا تو اصلا " لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، ميپرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوز هم يه ذره سوز مياد! شاكي ميشن ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز ميگذره، ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز ميكنند، داد ميزنه: داداش اون درو ببند، يخ كرديم.
دو تا ماشين با هم تصادف ميكنند. افسر مياد و ميپرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ حیف نون ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد.
حیف نون را چگونه براي هميشه ميشود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مينويسم: «لطفاً بچرخانيد»
حیف نون ميره خواستگاری، بابای عروس بهش ميگه اون گلی که زدی به يقت خارش اذيتت نمي کنه؟ حیف نون ميگه خارش که نه، ولی گلدونش که تو شلوارمه خیلی اذیتم می کنه!
مردهاي مجرد کمتر از مردهاي متاهل عمر مي کنند. اما مردهاي متاهل بسيار بيشتر از مردهاي مجرد آرزوي مرگ مي کنند
حیف نون ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ حیف نون ميگه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت! کتابدار: دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟
ارسال شده در مورخه : دوشنبه، 20 اسفند ماه ، 1386 توسط webmaster
بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند . برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .